شمس الدين محمد بن محمود آملي

263

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

اگر بيند كه كمر بر ميان بست استظهار و قوت تمام يابد . و گويند نيمه عمر او مانده باشد و باقى عمر در امن گذارند پاى برنجن فرزند باشد . اگر زر بود بيمارى و زنرا ايمنى از خوف شوهر . گردن بند زنرا جمال و زينت بود و مرد را پرهيزكارى و حفظ قرآن مهرهاى بى بها مال حرام بود فلوس سخن باشد و خيانت نيز بود . فصل دهم در آلات صناعات و آلات خانه و آلات حرب و ملاهى قلم حكمت و امر و نهى و ولايت و فرزند باشد دوات كنيزك و زن آبستن و خصومت بود و منفعت از زنى مالدار محبره زن عالم باشد و ديندار يا منفعتى از جهت زنان . مصحف ميراث باشد و امانت و روزى حلال و قوت و بخت به اندازه بيننده . لوح ديانت و علم و حكمت بود با انديشه و رياست بر قوم جهال مداد سيادت و سرورى باشد ، اگر بيند كه مداد بر جامه او چكيد و او نه از اهل قلم باشد آنكس را برص يا جرب يا آبله پديد آيد ، ديك زن بكر و قيم سراى و خدمتكار بود و ديك پايه قيم سرا بود آتش دان و تنور زن محتشمه يا كدخداى خانه بود . شمع و چراغ مهتر ان قبيله باشند و مردمان عابد و عالم و سال نيز باشد . چراغ پايه تن آدمى باشد و چراغدان روح او و روغن و فتيله رطوبت تن چون چراغ افروخته بيند دليل تندرستى و عمر دراز بود انگشت و خاكستر و غبار انديشه باشد بىفايده و خصومت و بيمارى نيز بود و هر چه از آلت و ادواتست